صفحه نخست
آرشیو من
تماس با من
نویسنده ماريا
آرشیو وبلاگ
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
اسفند ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک ها
يك قلب پاك از تمام معابد جهان زيباتر است
نيايش حنا
ستايشگر
with love
دفتر رنگی
باغ گل عشق
قلقلک
خوابهای کودکانه
ورقا
بی تو رو به غروب
ماه کوچک
سوشيانت
گالری مهديان
بارون
دنيای کوچک من
حرفهای دل من
مرواريد عرفان
قطعه اي از خدا
عشق به خدا شاهراهي به كمال
عشق صورتی
ارتباط ايرانی
بودن
دوست داران طبيعت
پرنده طلايی
زير نور ماه
زيبای پاييز
گل يخ
Love City
تيمارستان
نگاه + من
قانون مرگ
پرنده ی شب
حقيقت
لطيفانه
خدايا خيلی دوستت داريم
قصه پونه عشق
باران
دنيا
آرمیده
روح الله
اوامر یاسین
حامیان ایلیا
وبلاگ فارسی
ليست وبلاگ هاي فارسي
اخبار ICT
تالارهاي گفتگو
آمار وبلاگ 
خروجی وبلاگ
طراح قالب لیلا سینکی
لوگو دونی
گفت و گو با خدا
در رویاهایم دیدم که با خدا گفت و گو می کنم.
خدا پرسید : پس تو می خواهی با من گفت و گو کنی؟
من در پاسخش گفتم : " اگر وقت دارید."
خدا خندید؛
وقت من بی نهایت است...
در ذهنت چیست که می خواهی از من بپرسی؟
پرسیدم : " چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟"
خدا پاسخ داد: کودکی شان.
اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند،
عجله دارند که بزرگ شوند،
و بعد دوباره پس از مدت ها، آرزو می کنند که کودک باشند.
... اینکه آنها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند
و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.
اینکه با اضطراب به آینده می نگرند
و حال را فراموش می کنند
و بنابراین نه در حال، زندگی می کنند و نه در آینده
اینکه آنها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند،
و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.
دست های خدا دستانم را گرفت
برای مدتی سکوت کردیم
و من دوباره پرسیدم :
" به عنوان یک پدر،
می خواهی کدام درس های زندگی را
فرزندانت بیاموزند؟"
او گفت : " بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد،
همه ی کاری که آنها می توانند بکنند این است که
اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند،
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم، ایجاد کنیم
اما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشیم.
بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد،
کسی است که به کمترین ها نیاز دارد.
بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند،
فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند
بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند،
و آن را متفاوت ببینند.
بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند، بلکه آنها باید خود را نیز ببخشند."
من با خضوع گفتم :
" از شما به خاطر این گفت و گو متشکرم.
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید فرزندانتان بدانند؟"
خداوند لبخند زد و گفت :
" فقط اینکه بدانند من اینجا هستم ".
" همیشه "
پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸۸ - ماريا |لینک به نوشته

اسلام ناب محمدی و اسلام خشونت طلب
اسلام از واژه سلام یعنی عافیت و دوری از هرگونه عیب و نقص و فساد می باشد . اسلام یعنی اطا عت کلی و بی قید و شرط ، تسلیم محض بودن ، اذعان به حکم الهی و اخلاص در عبادت ، یعنی پیروی از قران ، اهل تساهل و تسامح با ادیان و فرهنگهای دیگر . اسلام سخت نمی گیرد ، آسان می گیرد ،حل مسائل با تدبیر و تفکر و تحقیق می نماید نه با زور و خشونت فرمان ، ستون آن بخشندگی است و غیر اجباری و غیر زورگوست نه افراطی است نه تفریطی همان قوانین و اصول 1400 سال پیش را با تدوین و تعبیر به روز تفسیر می کند . خود بین و خودخواه نیست و بر پایه بسم الله الرحمن الرحیم می باشد اهل توطئه کردن نیست و اندیشه های دیگران را با توطئه و حقه از کار نمی اندازد و به آسانی کسی را محکوم نمی کند ، زنده و میانه رو می باشد.
اسلام ناب محمدی نرم خوی و آسان گیر است خشن و بنیاد گرا نیست.
همانگونه که حضرت علی (ع)می فرماید : آنکه ترک میانه روی کرد سرگردان است .
پس بیاید پیرو اسلام ناب محمدی باشیم و به قوانین و دستورات آنان احترام بگذاریم و به راحتی کسی را محکوم به ضد اسلام ننمائیم و به دنبال اسلام خشونت طلب نباشیم و اسلام زنده را در مردم به جریان بیاندازیم ریشه اسلام خشک و مرده را برای همیشه در وجود خود محو کنیم و همچون ایلیا ((م)) رام الله افرادی را که هدفشان جاری ساختن اسلام ناب محمدی در رگهای خشک و مرده می باشد استقبال نمائیم و آنان را محکوم به بدعت گذار و ملحد ننمائیم و سعی در به جریان انداختن اسلام خشونت طلب نباشیم و با یاری آنان جامععه را به سوی اسلام ناب محمدی سوق دهیم .
منبع :
کتاب آمین (ایلیا ؛ خدا با من است )
پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸۸ - ماريا |لینک به نوشته

چرا کارها را با نام خدا آغاز می کنیم همواره توصیه شده که امور را با نام خدا آغاز کنیم و بیشتر ما بر حسب عادت این کار را انجام می دهیم . اما حالا می خواهیم از قالب عادات و شرطی شدگی فراتر برویم و درک بیشتر و عمیق تری پیدا کنیم : آغاز چه معنایی دارد ؟ آغاز چه اهمیتی دارد؟ آغاز هر چیزی مانند لحظه انعقاد نطفه آن است و در نطفه هر چیزی تمامیت آن نهفته است ، مانند درختی کامل که در یک بذر وجود دارد و انسانی کامل که در یک سلول نطفه ، پس می توان گفت که لحظه شکل گیری نطفه هر کار ، لحظه رقم خوردن تمامیت آن است . آغاز ها بسیار اهمیت دارند پس هر لحظه از آغاز هر کاری را جهت رقم زدن بهترین سرنوشت برای آن استفاده می کنیم . حال اگر بخواهیم از این بهترین پیروی کنیم ، آن را در کجا بیابیم ؟ و چگونه در مسیر دست یابی به آن قرار بگیریم ؟ برای یافتن کامل ترین الگوی آغاز کردن امور ، از (( آغاز هستی )) تعلیم بگیریم . در آغاز هستی ، " تنها آفرینش گر" بود و او با نام بزرگ خود هستی را آغاز کرد.بیان نام خداوند در آغاز کارها ، تکرار نمادین همان واقعه نخست ابتدای هستی است و تعلیم آغاز کردن کارها با نام خدا ، شبیه سازی کوچکی از " لحظه آغازین خلقت " است . گویی با آغاز نمادین سعی می کنیم خود را با روند هستی پیوند دهیم و در جریانی همسو با روند آفرینش قرار بگیریم . عمل ما بیانگر چنین پیامی است . " من با هستی هماهنگم " و انعکاس این عمل همسو با هستی ، چیزی جز همراهی و حمایت از جانب جریان هستی نیست . خداوند هستی را با نام خود آغاز کرد ، و حی را با نام خود آغاز کرد و خود بیان می کند که ابتدا و انتهای هر کار است ، او از طریق بیان آیات و نشانه ها ، به ما پیام می دهد که با اندیشه در آنه ، طریق درست آغاز کردن را بیاموزیم و به آن عمل کنیم، پس با نام خدا آغاز می کنیم که بالاترین کلمات است. منبع : مجله علوم باطنی
پيام هاي ديگران () | سهشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۸ - ماريا |لینک به نوشته

خدای زنده
انگاه که با دلی پاک نزد پروردگارش امد- وبه پدرخوانده وقوم خودگفت چه می پرستید – ایا غیراز خدای (زنده) به دروغ خدایان (مرده) را می خواهید – پس گمانتان به پروردگار جهانیان چیست – پس با دست راست خویش برسر بتان بزد (انها را شکست)پس کافران کوههایی از آتش ساختند تادر آتشش اندازند ... (سوره صافات )
آیا تا به حال به تمامی اتفاقاتی که در اطراف ما می گذرد توجه کرده اید؟
- وقتی مریض می شیم یا مریض داریم دعا میکیم خدا کنه خوب بشه .
- برای مردگان خود طلب عفو و برای بازماندگان خود از خداوند طلب بخشش می کنیم .
- وقتی می خواهیم سر جلسه امتحان بریم دعا می کنیم خدا کنه خوب باشه .
- وقتی می خواهیم در مسابقات شرکت کنیم ذکر می خوانیم و دعا می کنیم خدا کنه برده بشیم .
- وقتی در ایستگاه اتوبوس می ایستیم می گوئیم خدا کنه زود بیاد؟
- بانک ، پست خانه یا به عناوینی در جای دیگر کار داریم زمزمه می کنیم خدا کنه که شلوغ نباشه ؟ یا ترافیک نباشه ؟
- صف نانوایی می ریم می گیم خدا کنه که به ما هم برسه ؟
- وقتی می خواهیم کلامی بیان کنیم سعی می کنیم کسی را ناراحت نکنیم ؟
- سعی می کنیم در امانت خیانت نکنیم – عدالت پیشه باشیم – خدمت به خلق کنیم – دروغ نگوئیم – منافق نباشیم – و بسیاری کارهای دیگر که .....
اینها همه منشاء پذیرفتن خداوند ناطق و ایمان به خداوند زنده می باشد و از یک موجود زنده انتظار می رود که به خواستها آرزوها پاسخ دهد نه یک موجود مرده و انسان مطیع و فرمانبرداری از موجو زنده می نماید . از استاد تفکر ایلیا با رها بیان شده آنکه او را صدا کند پاسخ میدهد .
از طریق ذکر زنده نام خداوند میتوان رابطه الهی را برقرار نمود. اگر نام خداوند همانند زندگان بیان شود، اگر زنده بیان شود حضور الهی را آشکار خواهد ساخت و نشانه های نور و قدرت خدا را عیان خواهد کرد. حتی اگر یک بار هم نام خدا را زنده بخوانید همین میشود که گفته شد. لکن اگر نام خداوند زنده توسط زندگان ذکر نشود نباید زیاد امیدوار بود که تأثیرات بزرگ آن فی الحال تجربه شود. اما حتی اگر مردهایی اسم خدا را بخواند به آهستگی زنده خواهد شد زیرا همین اسم خداست که در آن روز موعود مردگان را از قبر بیرون خواهد آورد و زنده خواهد کرد. اگر کسی که گناهکار است خدا را صدا بزند تطهیر مییابد و اگر بیماران و دردمندان اسم او را به راستی بخوانند شفا مییابند. در هر حال وقتی خدا را میخوانیم، جواب میگیرید و این جواب متناسب با شرایط شماست. هر چه شرایط شما نورانیتر باشد باران بیشتر و بزرگتری دریافت خواهید کرد. اگر زنده بخوانید، اگر نام خدای نزده را بخوانید و اگر رابط الهی شما زنده باشد به جای قطره نور باران نورانی بر شما میبارد. حتی اگر مردگان بتوانند از طریق واصل الهی به خداوند زنده متوسل شوند، جواب گرفتن آنها حتمی است و جواب آنها به اندازه ارتباط آنهاست. برگرفته از کتاب تعالیم حق (جلد دوم)- اثر ایلیا «میم»
پس خداوند زنده وحاضر را بپرستید -.زنده -.سخن میگوید - محبت میکند – فعال است – زندگی میبخشد – تغییر میدهد ودگرگون میکند – زنده – میبیند – میشنود – میخواهد و اراده میکند – ایا خالق و معبود شما زنده است ؟( کتاب جریان هدایت الهی)
پس بنابراین امده است :
اگر با همدیگر خدا را بخوانید بر قوت خواندن شما افزوده میشود. قوت سه نفر بیشتر از قوت دو نفر است و قوت چهل نفر از قوت چهار نفر بسیار بیشتر اس اما مطمئناً قوت خواندن یکی که خود یکیست و یگانه است از قوت خواندن همه عالمیان شدیدتر و بزرگتر است. زیرا آنکه یکیست بینهایت را در خود دارد و اندازه قدرت و شعور و حضورش نامحدود است....
از خداوند، حضورش را بطلبید و بخواهید تا حضورش را و نور و روحاش را در درونتان و در زندگیتان آشکارتر نماید. بخواهید که خدا با شما باشد و مکرر بگویید خدا با من است. و اگر خواندن شما موزون باشد قویتر و هماهنگتر است.
و ما خدا را شکر می کنیم که با خدای حیات و حی روبرو هستیم و میتوانیم با او ارتباط بر قرار کنیم . دعا کنیم
زیرا او نور نورهاست و تنها از نور اوست که همه نور افشانی میکنند. (اوشو)
پيام هاي ديگران () | سهشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸۸ - ماريا |لینک به نوشته

به نام خداوند زنده
سلام دوباره




دوباره آمده. درهای وجودتان را باز کنید. کسی بر در خانه شما میکوبد. نگذارید پشت در بماند. مباد برود که اگر برود، خدا برود. در بگشایید و پذیرایش شوید. دیوارها را فرو ریزید و در آغوشش یگیرید. فریاد برآورید و بخوانیدش. زیرا چه شبها و روزها شما را به سوی خود خوانده و خود را ناخوانده انگاشته اید. او شما را فریاد می زند. شما نیز به رسم باوفایان فریادش بزنید. چنان فریاد بزنیدش که روح، زندان تن را وداع گوید و به ملکوت الهی قدم بگذارد... او می گوید، چون شما نگویید. او می آید تا شما بیایید. او می گرید تا شاد و مسرور شوید. او « دوباره می آید» تا شما بازگردید... او نگران شماست. بیمار و در انتظار شماست. برای شما ای عزیزان، سخت بی تاب و مشتاق است. دست او را بگیرید و در عشق بمیرید... خدا را خواندید و آن که او را بخواند، خدا را نزدیک خود خواهد یافت و هر که بخواند، پاسخ داده شود. بیایید و «کلام خدا» را دریابید. نجات و رهایی برای شماست ای ایمان آورندگان، وصل و یگانگی برای شماست ای تسلیم شدگان... او را. او را. ا.و را. بنگریدش. و لحظه ای رهایش نکنید. چشمانتان را بگشایید و ببینید. او «دوباره می آید».
کتاب جریان هدایت الهی
نوشته: ا.م. رام الله
پيام هاي ديگران () | جمعه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٦ - ماريا |لینک به نوشته

داشتیم درباره فرق خدای زنده و خدای مرده حرف میزدیم:
زنده چه خصوصیاتی داره؟
زنده صحبت میکنه، میبینه و میشنوه.
خب، حالا اگه فکر میکنیم خدا جواب ما را نمیده، یعنی چی؟
البته این مبحث خیلی پیچیده است و از زوایای مختلف میشه بهش نگاه کرد مثلا این که خب شاید خدا میشنوه اما صلاح نمیدونه که جواب بده.
یا این که جواب می ده اما ما متوجه نمیشیم.
و موارد دیگه
اما منظور من الان مواردیه که میگیم:
چرا خدا صدای ما را نمیشنوه!
چرا دعاها اثری نداره و ...
حالا میخوام چند جملهای را از جایی که خودم خوندم براتوت بگم:
خدا را حداقل آنگونه بخوانيد که انسانی بيدار، با عظمت، بينا، شنوا و ناطق را میخوانيد. بسياری از مردم به گونهای خدارا میخوانند که انگار مردهای را ميخوانند. به گونهای با خداوند سخن میگويند که انگار با فردی که وجودش خيالی است يا در دوردستها سکونت دارد. در حالی که خداوند زنده و حاضر از خودت به تو نزديکتر است. او، هستی توست...
خدا را طوری بخوانيد که انتظار پاسخش را داشته باشيد و خداوند، خواننده خود را حتی پيش از خوانده شدن، پاسخ میدهد. اما از راههای خودش و با روشهای خودش نه صرفا آنطور که شما تصور میکنيد. او با علائم و تغييرات، با اتفاقات، با احساسات و انديشهها، با بخششها و گرفتنها و ... پاسخ میدهد...
خداوند را به گونهای بخوانيد که فرزندی پدر و مادر خود را، عاشقی معشوق محبوب خود را، و بندهای خالق و پروردگار خويش را میخواند.
خدا را با عشق و حرارت بخوانيد، با اميد و انتظار.
لحظهای ياد خداوند را رها نکنيد، به جلال و بزرگیاش قسم، لحظهای رهايتان نمیکند. اين قول خداوند پاک و راستگوست.
از کتاب جريان هدايت الهی
پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٦ - ماريا |لینک به نوشته

خدا نمرده همیشه با خودم می گفتم که مگر خدا خودش نگفته که: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را پس چرا؟ چرا بعضی وقتها با وجود دعا کردن زیاد، هیچ اتفاقی تمیافته؟ تا این که کتابی به دستم رسید که در آن مطلبی نوشته بود با عنوان "خدا نمرده". آره درسته. نه من اشتباه نوشتم و نه شما اشتباه خوندین. خدا نمرده! حتما میگید که زده به سرم. خوب مگه میشه خدا مرده باشه؟! توی کتابی که خوندم به فرق خدای زنده و مرده اشاره شده بود. تا حالا به این موضوع فکر کردید؟ منتظر نظرتون هستم.
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢ تیر ،۱۳۸٦ - ماريا |لینک به نوشته

چرا دعاهای ما مستجاب نمیشوند؟
بعضی وقتها، مخصوصا از مادربزرگ و پدربزرگهامون میشنویم که:
دیگه برکت از زندگیها رفته
دیگه دعاها هیچ اثری نداره
دوره آخر زمونه، خوبی از بین رفته
و جملاتی از این قبیل
همیشه با خودم میگفتم چرا؟ واقعا چرا اینجور شده؟
علت این که دعاها مستجاب نمیشه چیه؟
چرا زندگی دیگه برکت نداره؟
واقعا خوبی از بین رفته؟
ایراد کار کجاست؟
شما چی فکر میکنید؟

پيام هاي ديگران () | یکشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٦ - ماريا |لینک به نوشته

بدكاری هنگام مرگ ملكه دربان دوزخ را ديد. ملكه گفت: " كافی است كه فقط يك كار خوب كرده باشی تا همان يك كار، تو را برهاند. خوب فكر كن."
مرد به خاطر آورد يكبار كه در جنگلی قدم میزد عنكبوتی سر راهش ديده بود و برای اين كه عنكبوت را لگد نكند راهش را كج كرده بود.
ملكه لبخندی به لب آورد و در اين هنگام تار عنكبوتی از آسمان نازل كرد تا به مرد جوان اجازه صعود به بهشت را بدهد. بقيه محكومان نيز از تار استفاده كردند و شروع به بالا رفتن كردند.
اما مرد از ترس پاره شدن تار برگشت و آنها را به پايين هل داد. در همان لحظه تار پاره شد و مرد به دوزخ بازگشت.
آنگاه شنيد كه ملكه میگويد:" شرم آور است كه خودخواهی تو همان تنها خير تو را به شر مبدل كرد."
پيام هاي ديگران () | دوشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٥ - ماريا |لینک به نوشته

بازم میخوام از مدعی انرژِیدرمانی براتون بگم. يكی از دوستان گفته بود كه چرا گیر دادی به این موضوع و اصلا این موضوع چه ربطی به اسرار سكوت داره؟! مطلب جالبي بود چون باعث شد بيشتر فكر كنم و سؤالات زِیادی به ذهنم اومد: - اين موضوع چقدر براي ما اهميت داره؟ آیا اهمیتش اینقدر نیست كه بخواهیم در موردش فكر كنیم؟ - واقعا این موضوع چه ربطی به اسرار سكوت داره؟ - اصلا باید حتما ربط داشته باشه؟ - بهتره در مورد اين موضوع فكر كنیم یا این كه سكوت كنیم و از كنار این موضوع راحت و بیتفاوت بگذرِیم؟ - این موضوع چقدر به ما يعنی كسانی كه مستقیما با این شخص برخورد نداشتهاند، مربوط میشه؟ - و ... بعدش با فكر كردن در مورد اين سؤالها به این نتیجه رسيدم كه: شاید در نظر اول، كار این آقا بِیاهمیت یا كماهمیت به نظر بیاد اما خوب كه فكر كنیم میبینیم این كار با كلاهبردارِی معمولی خیلی فرق داره. این آقا اعتقادات و باورهای مردم را برده زِیر سؤال. داره به نوعی خودش را كارگزار خداوند معرفی میكنه اما شراِیط كارگزار او بودن را نداره. چون دروغ میگه، نفرِین میكنه، به منافع شخصیاش فكر میكنه و .... درسته كه شاید بعضی از ماها مستقیما با این شخص برخورد نكرده باشیم اما به نظر من این دلیل نمیشه كه بِیتفاوت از كنار این مسئله بگذرِیم. حرف و پيام "اسرار سكوت" اين نيست كه بايد در همه مواقع سكوت كنيم. اين را هم بگوِیم كه مقامات قضایِی دستور برخورد با این شخص را صادر كردهاند و پرونده شاكیان از او، در شعبه نهم بازپرسی دادسراِی كاركنان دولت واقع در مِیدان پانزده خرداد در حال رسیدگی است. براِی اطلاعات بیشتر میتونِید به این وبلاگ مراجعه كنید:
پيام هاي ديگران () | سهشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٥ - ماريا |لینک به نوشته


